ابن المقفع ( مترجم : منشي )

313

كليله و دمنه ( فارسي )

نگردد و از عهدهء لوازم مناصحت بواجبي بيرون نتواند آمد . و زندگاني ملك دراز باد ، من عمل سلطان را كار هم و بر آن وقوفي و در آن تجربتي ندارم ؛ و تو پادشاه محتشمي و در خدمت تو وحوش و سباع بسيارند ، كه هم قوّت و كفايت دارند و هم حرص و شره اعمال اين جهاني . اگر در باب ايشان اصطناعي [ 1 ] فرمائي دل تو فارغ گردانند ، و بمنال [ 2 ] و اصابت [ 3 ] كه از أشغال يابند شادمان و مستظهر شوند . شير گفت : در اين مدافعت [ 4 ] چه فايده ؟ كه البتّه ترا معاف نخواهيم فرمود . شگال گفت : كار سلطان بابت [ 5 ] دو كس باشد : يكي مكّاري مقتحم كه غرض خويش به اقتحام حاصل كند و بمكر و شعوذه [ 6 ] مسلّم ماند ؛ و ديگر غافلي ضعيف كه بر خواري كشيدن خو دارد و به هيچ تأويل منظور و محترم و مطاع و مكرّم نگردد كه در معرض حسد و عداوت افتد . و ببايد دانست كه عاقل هميشه محروم باشد و محسود . و من از اين هر دو طبقه نيستم ؛ نه آزي غالب است كه خيانت كنم

--> [ 1 ] . ( 4 ) اصطناع 307 / 12 ح و 319 / 17 ديده شود . [ 2 ] . ( 4 ) منال ( از ن ى ل ) در عربي مصدر است و بمعني يافتن و بچيزي رسيدن ، يا چيزي بكسي رسيدن ؛ در فارسي بمعني ملك و مستغلّ ، يا مال منقول و در آمد املاك و اراضي و بطور كلّي ثروت به كار ميرود ، و غالبا مال و منال توأما ذكر مىشود . در اين عبارت ظاهرا از منال آن مداخلي اراده شده است كه از منصب و مقام به شخص ميرسد . [ 3 ] . ( 5 ) إصابت ( از ص و ب ، و ص ى ب ) در لغت عرب بمعني رسيدن ( مثلا تير بنشانه ) ؛ و در اين عبارت بمعني حقوق و مواجب يا سود و مداخلي استعمال شده است كه از شغل و منصب عايد كاركنان دولت مىشود . [ 4 ] . ( 6 ) مدافعت اينجا بمعني عذر آوردن از قبول كار ، و دفع كردن و ردّ كردن پيشنهادي كه مىشود . [ 5 ] . ( 7 ) بابت مناسب ، در خور . . . - اين سخن چه بابت تست و ترا با اين سؤال چه كار ؟ ( 61 / 13 تا 14 ) . [ 6 ] . ( 8 ) شعوذه خدعه و فريب . رجوع شود به 97 / 15 ح ، 136 / 16 ؛ در تاريخ وصّاف آمده است : با اليناق از قلعه بشيب آمده و راضي بگردش چرخ با شعوذه و فريب در مقام غوچان به اردو رسيد ( ص 130 ) . و به معناى اصلي كه حقّه بازي و تردستي و چشم بندي باشد . در بيان الأديان ( باب پنجم ، در فرهنگ ايران زمين ، سال دهم صفحات 296 ، 297 ، 302 ، 303 ، 315 ) آمده است كه : مقنّع در كودكي بآموختن شعوذه و نير نجات رنج بسيار ديد ؛ از آن شعوذها و حيلها بخلق نمود ، و حسين بن منصور حلّاج بهندوستان رفت و شش سال آنجا ماند و نير نجات و مخاريق و احتيالها آموخت ؛ و آن شعوذها و نيرنجها بمردمان نمودن گرفت ؛ گفت من موسى نيستم و پيغمبر نيستم ، امّا مردي هستم كه علم شعبده و حيله نيكو دانم . . . ترا به اين حيلها واقف ساختم تا زرق كسي نزد تو قبول نيفتد . نيز سيرت ابن خفيف ص 234 ديده شود .